آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
نیمکت وبلاگ نیمکت عصر اوز سخن نیمکت نشین اکنون که در آستانه روز بزرگداشت معلم قرار گرفته ایم جا دارد بار دیگر از این گوهره دانش یادی نمائیم. اوست که «بذر دانش» را در وجودمان کاشت و پروراند. عشق را به ما آموخت آن چنان که در آغوش مادر آموختیم و حس کردیم. ای عزیز همیشه به یادماندنی تو را دوست داریم به اندازه تمام ناتمامی ها و عاجز ماندیم از بیان ستایش مقام بلندت چرا که مقام و ارزش تو همسان و هم تراز « مقام انبیا» است و چه حس زیبائیست «میم» مشترک بین معلم و مادر گمان می کنم که این نشانه ای خواهد بود از نزدیکی این دو فرشته الهی چرا که معلم همانند مادر دوم ما می باشد. به کلمه مادر رسیدیم و چه کلمه زیبا و مقدسی است که در هر حرف آن معنای عظیمی نهفته است: «میم» آن بیانگر محبت و «الف» آن به معنای آرامش و «دال» آن به نشانه دوستی است و «را» آن را می توان راستی معنی کرد. مادر همانند نیمه گمشده ماست و من دانسته ام که بهشت زیرپای مادران است اما این بار خواستار این هستم که بدانم خداوندا بالاتر از بهشت نداری؟؟؟؟ برای زیر پای مادران می خواهم. )مادران و معلمان گرامی روزتان مبارک( نیره مبصر کنکور هفت خان رستم 12 سال درس می خوانیم. 6 خان رستم رو گذر می کنیم خان هفتم غول به کنکور... خیلیا وحشت دارند ولی نظر این 9 پشت کنکوری، کنور چنین است: به نظر شما چه رتبه ای می آورید؟ -مدیریت بازرگانی - حقوق - حسابداری - نمی دانم اما تمام تلاشم را می کنم که رتبه ای برای دندانپزشکی بیاورم. - دلم می خواهد پزشکی یا دندانپزشکی قبول شوم. - به نظرم 5 رقمی میاورم و خیلی دلم می خواهد که پزشکی قبول شوم البته هنوزم وقت دارم اگر بخواهم و بخونم می توانم به اون چیزی که می خواهم برسم. - 4 رقمی - 5 رقمی - 4 رقمی برای خواندن برنامه ریزی کرده اید؟ -نه -نه -نه -بله -بله -بله - تا حدودی - به هیچ عنوان - تا حدودی برای کنکور به چه کتابهایی مراجعه کرده اید؟ -تاریخ و روانشناسی - عربی و ادبیات - جغرافیا و متون نظم و نثر - گاج و قلم چی - خیلی سبز، زیست شناسی گربه ای، مبتکران و گاج - نشر گاج و زمزمه - گاج و قلم چی -ذهن خودم - هیچ - گاج سفید و آبی قلم چی بهتر است چند ماه قبل از کنکور به مطالعه بپردازیم؟ -شش ماه - نه ماه - یک سال قبل - یک سال قبل - 4 ماه - 4ماه قبل - بعد از امتحانات نهایی - نمی دانم - 5 ماه قبل نمرات دوران دبیرستان در کنکور تاثیر دارد؟ -بله 25% - بله نمرات سوم - بله خیلی تاثیر داره - بله - بله - بله کمی تاحدودی بیشتر سوم - کمی - 25% - فقط سوم کنکورهای موفق چه کسانی هستند؟ -کسانی که با برنامه ریزی پیش می روند. - کسانی که با علاقه به درس بپردازند. - کسانی که با برنامه ریزی درس بخوانند. - کسانی که با پشتکار و برنامه ریزی پیش بروند. - کسانی که دائم در حال مطالعه هستند و کسانی که درس ها را برای آخر وقت نگذارند. - کسانی که برنامه ریزی می کنند. - خرخونان عالم - شب و روز درس بخوانند - کسانی که برنامه ریزی درستی دارند. به نظر شما کلاس های خارج از مدرسه مفید است؟ -مفید است - نظری ندارم. - چون نمی روم نظری ندارم. - چون می روم بله - اگر با تلاش خودمان همراه باشد بله مفید است. - نه اصلاً - به هیچ عنوان - فکر نکنم - تا حدودی، بستگی به کلاس دارد. سال 91 سال خوبی می تواند باشد؟ -هر چه خدا بخواهد. - توکل بر خدا - انشااله - آره - آره -انشااله - اگر خودمان بخواهیم می توانیم سال خوبی داشته باشیم. - 100% - شاید، چرا که نه چه پیشنهادی برای کنکوری های سال بعد دارید؟ -از سال سوم خود برای کنکور بخوانند. - تمام تلاش را برای خواندن به کار گیرند و اگر پشتکار داشته باشند به هدفشان خواهند رسید. - از تابستان شروع به خواندن کنند و از وقت خود تمام استفاده را ببرند. - از سال سوم شروع به خواندن کنند. - از روز اول برای خواندن برنامه ریزی کنید. - از اول بخوانند. - بعد از امتحانات نهایی سوم شروع به خواندن کنند البته با برنامه ریزی - با پشتکار درس بخوانند. - برنامه ریزی درستی داشته باشند.
شیما غفورنیا و پرتو پیشداد پیشرفت می خوام تو این مطلب درباره پیشرفت شهرمان اوز بنویسم. بیایین اوز رو با 10 سال قبل مقایسه کنیم. ما 10 سال پیش دانشگاه نداشتیم، شاید فقط دو سه تا پاساژ واسه خرید داشتیم. رستوران ها تعدادشون کم بود. مسکن مهر نداشتیم. ظاهر شهرمون هم مثل الان نبود حالا الان دیگه وضع مثل سابق نیست و داشتن همه اینا تو اوز خلاصه می شه تو این کلمه پیشرفت. خب بزارین هم اینجا از خیرین محترم که همیشه تو صحنه حضور دارن یه تشکر اساسی کنم و بگم واقعاً نه تنها خودم بلکه همه جوونای هم سن و سال خودم مدیون اونا و زحمت هاشون هستیم می دونم ولی حالا که دارم این مطلبو واسه صفحه نیمکت می نویسم و می دونم جوونا مخاطبای اصلی آن هستند می خوام بگم که چرا به محض این که یه مکان جدید واسمون تاسیس می کنن و حالا به هر طریقی صدمه می زنیم بهش. اگه ما خودمون به امکاناتی که مسئولان محترم واسمون تهیه می کنن بی توجه باشیم دیگه حق اعتراض هم نداریم. یه موضوع دیگه که خواستم تو این مطلب بهش اشاره کنم موضوع شهرستان شدن شهرمونه خب ما الان داریم اوز رو واسه شهرستان شدن آماده می کنیم می دونین که الان هتل، سینما و ... در حال احداثن؟ دادگستری و درمانگاه هم که افتتاح شده خب دیگه چی می خوایم؟؟ فقط این وسط همت و همبستگی مردم یعنی همه ی مردم اوز رو کم داریم منظورم اینه که یه عده خودشون رو به آب و آتیش می زنن که این کارا خوب پیش بره ولی یه عده دیگه نه تنها اهمیت نمی دن بلکه با رفتارها و کاراشون باعث می شن بقیه هم دلسرد بشن. این وسط ما جوونا نقش مهمی داریم چون فردا پس فردا کلی شغل واسمون فراهم می شه که هر کدومشون نیاز به یه مدرک تحصیل دارن پس این وسط هم به نفع ما می شه که مشغول به کار می شیم وهم به نفع بقیه که می تونیم بهشون خدمت کنیم. به امید پیشرفت های بیشتر شهرمون اوز... مهدیس مبصر حـق آمـوختن در هر جای دنیا کودک و نوجوان حق آموختن دارد، اما تنها مشکل اینجاست که سطح آموزش در همه جا یکسان نیست، و این حق یادگیری برای هر نوجوان باید در نظر گرفته شود، بحث ما راجع به حق آموختن نوجوانان شهر اوز هست در اوز یک نوجوان بعد از گذراندن دوره راهنمایی و اول دبیرستان ترک تحصیل می کند یا هم با تعیین رشته درس خود را ادامه می دهد. اما کسانی که درس خود را ادامه می دهند 2 دسته هستند و با دو هدف متفاوت... دسته اول کسانی هستند که فقط می خواهند مدرک دیپلم بگیرند و دسته دوم کسانی هستند که می خواهند وارد دانشگاه شوند. اما سوالی که اینجا پیش می آید این است که بین 2 دانش آموز با هدف پایین تر از دیپلم و دانش آموز با هدف بالاتر از دیپلم چه فرق هایی وجود دارد؟؟؟ یعنی آن کسی که اهداف بزرگ و بلندی دارد نباید در مدرسه ای درس بخواند که بیشتر دانش آموزان زرنگ در آن مدرسه باشد؟ برای مثال دانش آموزانی که برای رسیدن به اهدافشان به مدارس لار و گراش و شیراز و بندرعباس و ... می روند این حق را ندارند که در بهترین مدارس اوز با دبیرانی باتجربه درس بخوانند؟؟؟ یعنی شهر ما حق داشتن مدرسه نمونه دولتی را ندارد؟ چرا ما دانش آموزان اوز این حق را نداریم که چنین مدارسی داشته باشیم؟؟؟ یعنی حتماً ما باید با ثبت نام در مدرسه غیر انتفاعی و پرداخت چند صد هزار تومان پول بتوانیم احساس کنیم که در مدرسه ای نمونه و خوب درس می خوانیم !!! چرا نباید در وجود یک نوجوان شوق پیشرفت و ترقی از طریق درس خواندن در مدارس باشد؟!! به نظر شما دلیل این نبود شوق چیه؟؟! ای کاش به جای اینکه این همه خرج برای دانشگاه اوز می شود کمی هم برای استعدادیابی برای داشتن مدارس ویژه و نمونه دولتی با دانش آموزانی با معدل بالا و نمونه خرج می شد. چون این دانش آموزان پایه های اصلی شهرمان هستند که می خواهند در فردایی نزدیک به دانشگاه بروند. خیرین و مردم اوز، صحبت من با شمایی است که فرزندانتان در آینده می خواهند با درس خواندن به قله های ترقی برسند، به نظر شما داشتن چنین مدارسی نمونه با بهترین دانش آموزان تشویقی نمی شود برای نوجوانان دیگر که بخواهند جزء دانش آموز چنین مدارسی شوند؟ ساخت چنین مدارسی مطمئناً از ساخت بسیاری از اماکن عام المنفعه با ارزش تر است. مصطفی ملتفت شـایعه امروزه از شایعه در جوامع گوناگون بسیار استفاده می شود مخصوصاً برای افراد متشخص و معروف هدف افراد از ایجاد شایعه چیه؟ این افراد از شایعه پراکنی چه سودی می برند؟ اگر به دقت به مطبوعات توجه کنیم متوجه ی این شایعه پراکنی ها می شویم. چند وقت پیش برنامه ای رو تماشا می کردم و اون شخص در فیلم گفت: صبح از خواب بیدار می شیم، خبر می یارن که مرده ام. با این که اتفاقی برای شخصی می افته که حتی خود شخص هم خبر نداره اما بهش می گن راسته که تو ... واقعاً هدف شایعه چین ها چیه؟ از نظر من شایعه ارتباط عجیبی با غیبت داره با این تفاوت که شایعه اتفاق هایی که نیفتاده و کسی خبر نداره را پخش می کنند اما غیبت پشت سر کسی حرف می زنند بدون این که اون شخص خبردار بشه. امروز صحبت من با اون کسانی هست که میان برای منفعت خود شایعه هایی رو پخش می کنند که به انسان اجازه ی سرخاروندن هم نمی ده. حتی بعضی وقتا تبدیل به یک کلاغ چهل کلاغ می شه. بایدتا از ماجرایی مطمئن نباشیم آن را بیان نکنیم. به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن!!! مرتضی تفنگدار دست در دست هم دادیم و برگ زرینی را در تاریخ شهرمان رقم زدیم از3فروردین تا 8فروردین، ما بچه ها مثل کارگر فعال سخت کار کردیم تا توانستیم یک کار خوب و مفید تحویل مردم شهرمان دهیم. ما حدود1هفته در حمام حاج رئیس جمع شده بودیم و وسایل قدیمی اوز که مردم اهدا کرده بودند و تعدادی هم به امانت داده بودند و تعداد زیادی هم از خانه ی سوداگر جمع آوری کرده بودیم را به حمام حاج رئیس آوردیم. روی هر یک از وسایل نام، شماره و صاحب وسایل ها را بر روی آن ثبت کردیم و آنها را در هر قسمت از حمام چیدیم.یکی از شعبه ها مربوط به لباس عروس و وسایل های عروس بود شعبه ی دیگر مربوط به شغل ها بود،یک شعبه مربوط به خوس بافی بود شعبه ی دیگر کارگاه تفنگ سازی و... بود، را چیده بودیم. ما توانستیم با کمک هم موزه ای را برای مردم شهرمان افتتاح کنیم. تعدادی مهمان از جاهای مختلف دعوت کرده بودیم تا برای بازدید بیایند. از تهران، بندر، دبی و...از صدا و سیما فارس و هم چنین استادان و بزرگان را دعوت کردیم. به خاطر ازدحام جمعیت کمی مشکل در کارمان پیش آمد اما شکر خدا همه چیز به خوبی تمام شد و همه با رضایت کامل از ما، موزه را ترک کردند.صدا و سیما از هر شعبه فیلم می گرفتند و قرار شد که در تلویزیون، شبکه فارس پخش کنند و شکر خدا پخش هم شد.ما توانستیم به موفقیت های زیادی دست پیدا کنیم و اگر بتوانیم موزه را برای همیشه نگه داریم، به شهرمان کمک زیادی می کند چون آداب و رسوم اوز دیگر از بین نمی رود دیگر کسی رسم و رسومات اوز را فراموش نمی کندوهم چنان این آداب و رسوم اوز برپاست برای کسی که می خواهد بااوزآشنا شودو بداند که اوز چیست؟خلاصه ما تصمیم گرفتیم که با کمک مردم و بودجه ای که خیرین محترم به ما می دهند این موزه را بار دیگر افتتاح کنیم و به کمک همین بچه ها، موزه را جهانی کنیم پس با ما همکاری کنید تا بتوانیم موفقیتی برای شهرمان بدست آوریم. راحله رحمانی چقد می گی؟ شام که خوردم با یه اعصاب خورد برگشتم تو اتاقم نشستم رو تختم مثل برج زهرمار اومد نشست روبه روم زل زد تو چشام گفت خجالت بکش این چه کاری بود امروز کردی چند وقتیه می بینم تو هوا فضا سیر می کنی ملت آزاری می کنی. برگشتم گفتم: اوووووف شروع شد. گفت: خجالت بکش اوووووف چیه 18 سالته دیگه وقت داماد شدنته پیر شدی. گفتم: همینه دیگه از بس حرف می زنی و نصیحت می کنی زن بهت نمی دن اومدی نشستی وَرِ دل من. تو رو خدا برو بیرون بذار بخوابم فردا کلاس دارم. گفت چی چی رو بخوابم زدی خونه زندگی یه بدبختو خراب کردی حالا بخوابم. گفتم: خونه زندگی چیه بابا دستم خورد یه جوجه از خونش افتاد بیرون یه کم خونش خراب شد. یه زیر چشی نگام کرد گفت: دستت خورد درخت به اون بلندی؟ کی بود داشت از درخت بالا می رفت تو دلم گفتم خدایا بخیر کن تا صبح منو شست و شو مغزی می ده. پوزخندی زد و گفت یه کم یواشتر می گفتی عالم و آدم فهمیدند خندیدم گفتم یادم نبود گوشات تیزه. به علامت قهر صورتشو برگردوند. گفت پاشو گناه داری برو جوجه بدبختو بذار سرجاش. گفتم: بابا نصف شبی کجا برم هوا به این سردی. گفت وقتی اون جوجه رو آواره این دست و اون دست کردی نگفتی هوا سرده الان سرده. گفتم: حالا باشه تا صبح خدا بزرگه. گفت: پا می شی یا نذارم تا صبح بخوابی. گفتم: عجب گیری کردیما. پا شدم در اتاقمو باز کردم یه باد سردی بهم خورد که چهار ستون بدنم به لرزه افتاد دیدم حوصلم نمی شد برگشتم تو اتاقم رو به آیینه وایستادم گفت اِه. تو که نرفتی گفتم: هیس، ساکت می خوام بخوام. همین که می خواست بگه چی چی رو بخوابی آیینه رو برعکس کردم و تکیه دادم دیوار رفتم رو تختم نشستم. گفتم بدرود وجدان شب خوش. محمد قائدپور نظرات شما عزیزان:
سلام خوبی وبلاگ قشنگی داری خوشم اومد به منم سر بزن بابابابابای
![]()
salam.webloge gashangi dari.man sar zadam.montazere shomam ke be man ham sar bezanid
پاسخ:با تشکر از شما
سلام
خسته نباشید به منم سر بزن جمعه 13 / 2 / 1398برچسب:, :: 15:23 :: نويسنده : شورای مرکزی نیمکت
![]() ![]() |